یک شبه پولدار شوید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 10 تیر 1387 ساعت 11:20 PM

این متن رو از کتاب خنده و فراموشی میلان کوندرا انتخاب کردم. راستش نزدیکی عجیبی داشت به کاری که الان دارم انجام میدم!! فقط یک تغییر کوچک در یک واژه دادم و ... خیلی تعجب کردم. خودتون بخونید :


آدمی که کتاب (وبلاگ) می نویسد یا همه چیز است (دنیایی مجرد برای خودش و برای همه) یا هیچ و چون هرگز همه چیز به هیچ کس داده نمی شود هریک از مایی که کتاب (وبلاگ) می نویسیم هیچیم نادیده گرفته شده حسود و به شدت زخم خورده. آرزوی مرگ همکارانمان را داریم. به همین لحاظ همه ما مثل همدیگریم. باناکا؛ بینی؛ گوته و من!


زاد و ولد سریع جنون نوشتن در میان سیاستمداران؛ رانندگان ناکسی؛ زنان زائو؛ معشوقه ها؛آدمکشها؛ جنایتکاران؛ فاحشه ها؛ رؤسای پلیس؛ پزشکان و بیماران به من ثابت می کند که هر فردی بدون استثنا در درون خود حامل استعداد بالقوه نویسندگی است و تمام نوع بشر کاملا حق دارد که با فریاد (همه ما نویسنده ایم) به خیابانها هجوم بیاورد.


دلیلش این است که هر کسی در قبول این واقعیت که نامفهوم و نامرئی در دنیایی متفاوت ناپدید خواهد شد دچار تشویش می شود و می خواهد پیش از اینکه زیادی دیر شود خود را به دنیایی از واژه ها تبدیل کند.


آنگاه که نویسنده درون هر فرد پا به هستی بگذارد (و آن زمان خیلی دور نیست) در راه عصر شنوایی و فقدان درک جهانی هستیم...

 

پینوشت: عقاب من کوندرا میگه: زنی که روزی یک نامه چهار صفحه ای برای معشوقش می نویسد جنون نوشتن ندارد اما دوست من که نامه های عاشقانه اش را زیراکس می کند تا شاید روزی بتواند آنها را چاپ کند- دوست من- جنون نوشتن دارد... 


راستش منم ترجیح میدم که فقط همین یه جمله رو بگم:


همه زندگی من، سالروز شروع زندگیت مبارک


نامه چهار صفحه ای رو ترجیح میدم بدون زیراکس کردن برات پست کنم!!


 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 4 تیر 1387 ساعت 4:27 PM

روزت مبارک زن

شاید امروز ضجه نزنی زیر ضربه های تازیانه

شاید امروز  بتوانی حضانت فرزندت را از همسر معتادت بگیری

شاید امروز به تو هم اجازه طلاق دادن دادند نه طلاق گرفتن!

شاید امروز شهادتت در دادگاه کامل حساب شود نه نصفه

شاید امروز اگر بمیری هم ارزش پسرک ۲ ساله ات ارزش داشته باشی

شاید امروز بدون شوهر هم اجازه سفر و اقامت در هتل برایت ممکن باشد.

 شاید امروز به یغما نبرند تنت را.

شاید امروز با مهرورزی سوار اتوبوس گشت ارشادت کنند به جای کتک ورزی

شاید امروز...

شاید امروز بتوانی برای یک روز هم که شده نه دختر باشی نه خواهر نه همسر و نه مادر.

خودت باشی

تو... فقط یک زن

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 2:37 PM


 


یکی بود یکی نبود (بیر گون واریدی بیر گون یوخیدی)


لب این آب کبود (ماوی سویون قیراغیندا)


گل سرخی روییده بود (بیر گول بیتمیشدی)


درشت ، (ایری)


زیبا ،(گوزل)


پر پر. (دولی یاپراق)


باد آمد (بیر یل اسدی)


باران آمد (یاغیش یاغدی)


بوران شد (بوران اولدی)


توفان شد (طوفان اولدی)


گل سرخ از جا کنده شد (قوپدی قیزیل مخملی گول)


گلبرگهاش پراکنده شد. (یاپراقلاری داغین داغین)


کجا رفتند؟ (هارا گئتیلر؟)


چه شدند؟ (نجه الدولار؟)


مرده اند ، زنده اند؟ (اولو لر می؟ دیری لر می؟)


کس نمی داند (کیمسه بیلمز)


آه چه گل سرخ زیبایی بود (آه نه گوزل مخملی گول)



امروز نه سالگرد مرگ صمده نه سالگرد تولدش. فقط دل من هواشو کرده. ای کاش امروز میرفتم امامیه. دلم برای غریبی و تک افتادگیه مزارش تنگ شده. ای کاش امروز میرفتم با یه شاخه گل سرخ. مثل همیشه

ای کاش امروز میرفتم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 02:55 AM

 

 

 

 

نقل قول از سایت خاطرات یک خبرنگار

 

بیست و پنجم اردیبهشت امسال وقتی برای نخستین بار تصاویر غمناک کودکان مرودشتی را منتشر کردم ُ هرگز تصور نمی کردم این همه مورد حمایت هموطنان عزیز قرار بگیرد ... به عبارتی ۱۰۰ کامنت همدردی و اعلام آمادگی کمک در سایت و ۴۶ پیغام مشابه در وبلاگ . همه خواهان اعلام شماره حساب برای واریز کمک های مالی بودند ..اینجا و اینجا . بعضی از این عزیزان با سرودن قطعه شعری غمگین همدردی خودشون رو اعلام کردند ... خیلی ها هم محبت کردند و این لینک رو در سایت ها و وبلاگ های خود قرار دادند ... خیلی ها هم از طریق ای میل ابراز همدردی کردند و شماره حساب مطالبه کردند . ولی من تا امروز هیچ شماره حسابی اعلام نکردم .  چرا ؟

چرا شماره حساب دیر اعلام شد ؟  

باور کنید گشایش شماره حساب از همون روز نخست خیلی کار ساده و آسانی بود . ولی من ترجیح دادم ابتدا یک پی گیری مقدماتی صورت پذیرد . تا اولآ مشخص شود نظر خوانندگان محترم چیست ؟ به عبارتی در این مدت منتظر بودم که آیا روش دیگری جز کمک مالی وجود دارد ؟ یعنی این که نهاد یا سازمان غیر دولتی خاصی پیشقدم می شود تا کلیه مسئولیت ها را به آن واگذار کنیم ؟ دلیل دیگر این بود .. به محض این که  تصاویر دردناک را منتشر کردم ، در وب گردی هایم متوجه شدم عزیزان دیگری اقدام به اعلام شماره حساب نموده اند ! بدون این که حتی تصویری از این فرشتگان رو درج کرده باشند ! راستش با مکاتباتی که انجام دادم ، علت عدم درج تصویر را سوال کردم . آن ها نوشتند .. ما سال ها در زمینه امور خییریه تلاش می کنیم .. همه ما را می شناسند ... اما عدم درج عکس دانش آموزان به این دلیل است که خبرگزاری فارس قبلآ چاپ کرده است !!  ولی چشم ما این کار را خواهیم کرد .. من حتی نوشتم اگه شما این محبت را بفرمایید ، ما دیگه حساب بانکی باز نخواهیم کرد و تبلیغ سایت شما را برای کودکان خواهیم کرد . اما هیچ خبری تا امروز نشد !

در چنین شرایطی احساس کردم اگر حسابی هم افتتاح شود ، در میان ده ها رسانه ای که اقدام به این کار کرده اند ، کار ما بی ارزش تلقی شده و خدای ناکرده سبب پائین آمدن اهداف خیر کمک رسانی خواهد شد . به همین جهت صبر کردم تا علاوه بر تحقیق و جستجو و دریافت نظرات مفید خوانندگان ، با برنامه ریزی مشخص اقدام به کار خیر نماییم . از طرفی هم حساسیت رژیم و تجربه تلخ آن ها را در مواجه با نهادهای موازی و خییریه را درک می کردم . و اصلآ دلم نمی خواست فکر کنند ما اقدامات آن ها را زیر سوال می بریم . بلکه هدفم این بود که بگویم .. اگه کمکی صورت می گیرد صرفآ  جهت کمک به دانش آموزان است نه مطرح شدن سازمان یا تشکیلات خاصی . و به طور یقین در کنار تیم های پزشکی و عزیزانی که تا حالا برای بهبود این عزیزان زحمت کشیده اند خواهیم بود . تا در رفع کمبود ها بکوشیم . که الحمدالله به نتایج مفیدی دست یافتیم ...

آن چه تا امروز انجام شد ...

گذشت زمان و ارتباط خوانندگان سبب گردید تا از طریق کامنت های شما عزیزان متوجه شوم  مسئولیت مداوا و جراحی های دانش آموزان تنها از طریق وزارت آموزش پرورش صورت گرفته است . و ما هر کمکی در این راستا بخواهیم انجام دهیم ، باید به نوعی با هماهنگی آن ها باشد . خواست خداوند سبب شد تا از طریق کامنتی با سرکار خانم مریم فخرایی آشنا شوم که پدر بزرگوار ایشان در زمره آموزش پروشی های فعال در امور اجرایی و خییریه است .

همچنین آقای دکتر محترمی  به نام آقای ناصری به بنده معرفی شده اند که ارتباط نزدیکی با جراحان فرشتگان مظلوم دارد و حاضر است در راستای کمک های بیشتر برای بهبود این عزیزان با ما همکاری نمایند . و ای میل وی به من داده شده است .

خواننده جوانی به نام امید از شیراز پس از زحمات فراوان موفق شده است با یکی از خانواده های این عزیزان به نام آقای کهن ارتباط برقرار کرده و از  آخرین وضعیت آنان ما را آگاه کند . به گفته آقای کهن در حال حاضر این دانش آموزان از نظر روحی دچار مشکلات فراوانی هستند . که من پیشنهاد کردم اگه دوستان صلاح بدانند ، ما این عزیزان رو به یک تور تفریحی - زیارتی اعزام کنیم .. دوست خوبم آقای بامداد شماره آقای کهن را در اختیارم گذاشته است .. و من هنوز با وی تماس نگرفته ام تا وضعیت برنامه های ما مشخص تر شود . از طرفی به پیشنهاد پسر خوبم بامداد ، یکی از خلبانان تیزپرواز پایگاه هفتم ترابری  را به عنوان مدیر و ناظر و رابط اقدامات خییر خواهانه گروه امداد ما برای  شهر  شیراز  در نظر گرفتم تا هرگونه هزینه و اقدامات پزشکی زیر نظر وی به اتفاق بامداد و آقای کهن به نمایندگی از سوی خانواده دانش آموزان صورت پذیرد .

خانم نویسنده محترمی به نام مرجان برای بنده نامه نوشته و تقاضای ارسال کتاب هایش را برای دانش آموزان کرده بود . بنده به این دختر عزیزم پیشنهاد دادم اگر قرار است تعدادی از کتب خود را به این امر خیر اختصاص دهد ، پیشنهاد کردم بهترین روش این است با چاپ بنری بزرگ تبلیغاتی که حاوی تصویر دانش آموزان باشد ، در حاشیه مراسم های رسمی متعددی که در کشور انجام می گیرد ، اقدام به فروش آن تعداد از کنب اهدایی به قیمت همت عالی باشد ، تا علاوه بر جلب نظر مردم عادی ، کمک چشمگیری هم به ان ها شده باشد . این خانم محترم که مقیم اصفهان است چهارشنبه به تهران می آید تا در این باره با او گفت و گو کنم

در بخش کامنت های بلاگفا ، عزیزی به نام رضا نوشته است که انسانی را می شناسد که حاضر است هزینه های درمانی این عزیزان را پرداخت نماید .. او از ما هزینه تقریبی را جویا شده بود که باید عرض کنم منتظر اعلام نظر تیم پزشکی هستم . همچنین دوستان زیادی ابراز همدردی فرمودند و نظرات مفیدی بیان کردند که بهترین نظر نوشته یکی از خوانندگان وبلاگ است که نوشته ... به دلیل کلاهبرداری های متعدد اینترنتی بهتر است اقدامات ما زیر نظر سازمانی قانونی چون حلال اهمر صورت پذیرد . که من هم موافق هستم .. و به طور کلی عرض می کنم .. بنده فقط نقش رابط را ایفا می کنم و هیچ نقشی در تصمیم گیری ها نداشته و نخواهم داشت . و به همین دلیل حتی حاضر به گشایش حساب به نام خودم نشدم . تا هر گونه شک و شبهه بر طرف شود . و فقط افتخار اطلاع رسانی با بنده است . همین .. ضمنآ دوست محترمی نوشته بود که اقداماتی بین المللی برای گشایش حساب ارزی انجام داده است که در اطلاعیه بعدی خواهم گفت ..

بالاخره شماره حساب افتتاح شد ...

همان گونه که عرض کردم به هیچ عنوان مایل نبودم در امور مالی این امر خیر نقشی داشته باشم . به همین دلیل از یکی از انسان های شریف که اعتماد زیادی به وی و خانواده اش دارم . و به عبارتی پدر او از دوستان و همکاران قدیمی ام در خط پرواز است خواهش کردم با افتتاح حساب الکترونیکی که قابل کنترل و ارائه صورت وضعیت باشد افتتاح نماید . ایشان محبت کرده و دو روز حسابی را مخصوص این عزیزان افتتاح فرموده که به شرح ذیل است

حساب قرض الحسنه به شماره

 ۱۱۳۹۰۶۰۱۳۸

بانک ملت شعبه سرو ، سعادت آباد - تهران

به نام مهندس پیمان فولادوند 

 

از دوستان و خوانندگان محترم خواهش می کنم همه کمک های مالی خویش را به حساب فوق واریز کرده و رسید  را نزد خود نگه دارند .. در ضمن حساب مشترکی بین آقای بامداد و جناب سروان کوثری یا یکی از خانواده دانش آموزان گشایش خواهد یاقت .. تا هر گونه هزینه ای که برای این عزیزان واریز خواهد شد با نظارت افراد معتمد و خوشنام به اتفاق خانواده دانش آموزان باشد . همچنین مقرر شد پرینت بانکی هر ماه برای آگاهی خوانندگان از مبالغ جمع آوری شده از طریق سایت به نمایش گذاشته شود . تا دوستان در جریان همه اقدامات مالی قرار گیرند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo