تو از دریچه ی من
و زندگی برجاست
با تعمد خشک جهان به حضور
با تمایل تصویر رو به سمت وجود
با این همه رنگ
این همه نور
زندگی مجازی موجز و پرمعنا
تمدید مجالی برای دوست داشتن
تعویق تداوم دوست داشته شدن
گستره ی هستیست به اندازه ی فرصت نگاه
..........
وقتی که جای کسی که نیست هستی
یا وقتی که درست جای کسی که هستی نیستی
داری نوعی زندگی رو تمرین میکنی از جایی که پایان تو و شروع دیگریه، و حالا این من نیستم که این سطور رو مینویسم و در عین حال این سوژه ی نویسنده حتی منتر از منه، ذره ای از تو در منه که باعث میشه بنویسم برای اون ذره ای از من که در توه و باعث میشه دوست داشته باشم، نه، عاشقت باشم.
این یه دیالوگه که در قالب مونولوگ ارائه میشه. این یه تلاش یه یقین فراموش شده است ، یقینی که به من میگه لحظات رو میشه تا ابد زندگی کرد.
