مطالب مرزهای ممنوعه را در جواب به سوالات مطرح شده در وبلاگ یکی از دوستان مینویسم. سوالاتی که شاید یکی از عمیقترین زخمهای جامعه مان را نشتر میزند.
1. شما (منظور از شما در همه سوالات جنس مونث است) چه حسی نسبت به بدست آوردن تجربه ی جنسی در خارج از چهارچوب ازدواج دارید؟ برادر ، پدر و دوستان مرد شما چه حسی نسبت به ، به دست آوردن تجربه ی جنسی خارج از چهارچوب ازدواج برای خودشان دارند ؟
فرهنگ کلمات نامفهوم
رابطه جنسی
"من"، در این سوال طیف گسترده ای از مردم را شامل میشود که برای هرکدام رابطه جنسی به گونه ای کاملا متفاوت با گروه دیگر تعبیر میگردد. با کم و بیش شناختی که از دختران سرزمینم دارم "من" مورد نظر این سوالات را به چندین شاخه تقسیم بندی میکنم. هیچ تضمین صد در صدی نیست که تمام افراد متعلق به یک رده اجتماعی خاص در یک گروه طبقه بندی شوند. من اینجا قصد توهین به هیچ صنف و هیچ عقیده ای را ندارم. چیزهایی که مینویسم برآمده از حرفها، نظرات، عقاید و اعتقادات دوستان و اطرافیانم هست که متعلق به اقشار مختلف جامعه اند و البته در این کلی گویی همیشه استثناها از قلم می افتند.
من متعصب یا من مذهبی:
احساساتم را از 4 سالگی در هزارتوی جادر رنگی و مشکی، جوراب ضخیم، دستکش سیاه، مقنعه چانه دار و ... پنهان میکنند. زندگی برای من در ترس دائمی از گناه خلاصه میشود و تلاش برای زدودن آثار آن از روح و جسمم. رابطه جنسی برای من چیز کثیفی است کلا! که بعد از ازدواج در راستای خدمت به شوهر چیزی در ردیف خانه داری و کهنه شوری قرار میگیرد. اما قبل از آن حتی فکر کردن به آن نیز شرم آور است. گناه است. جرم است. اما من کثیف هیچ وقت از دست این وسوسه شرم آلود خلاصی ندارم. تصویر گناه همیشه با من است. وقتی توی خانه از پسر عمو کیپ رو گرفته ام، زمانی که در دانشگاه از دور شاهد خنده و صحبت همجنسانم با همکلاسیهای پسرم هستم. وقتی در خیابان با مردی خوشچهره روبرو میشوم. هنگام خواب زمانی که ذهن بیمارم تمام تصاویر روزانه را در برابرم برهنه تر و شرم آورتر نمایش میدهد و من را وادار به انجام عملی شرم آور میکند... هر شب با خودم عهد میبندم که دیگر امشب نه! اما چه سود. چقدر کثیفم من! چقدر بیمارم من! چه مستحق عذاب الهیم من! ...
سرانجام چنین فردی با چنین طرز تفکری احتمالا به یک ازدواج تیپیک اسلامی و در نهایت به خدمت جنسی به همسر ختم میشود. خدمت نه رابطه! در خدمت هیچ لذتی نیست. شوری نیست، علاقه و کششی نیست. یک حرکت مکانیکی و اجباری. و یا من متعصب در یک انفجار روحی شدید به بی بند باری جنسی میرسد. تمام انرژی انباشته شده در طی سالها خودسانسوری در یک قلیان روحی به یک باره آزاد میشود و برای رهایی هرچه سریعتر ناگزیر نزدیک ترین راه را برمیگزیند. نزدیکترین راه همیشه بهترین راه نیست!...
ادامه دارد
پینوشت: هیچ تضمین صد در صدی وجود نداره برای درستی حرفهام. خودم اینو میدونم. و البته همیشه استثناها وجود داشته و دارند. برای همین اگر اعتراضی هست یا حرف نگفته ای خواهش میکنم در قسمت نظرات مطرح کنید.








