X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی







پرواز شامگاهی درناها

تنها آن کس که کارد می کشد اسحاق را بدست می آورد.

درد نوشتن!

نوشتن مثل به دنیا آوردنه. رهایی از بار زنده و جانداری که در درونت سنگینی میکنه. نوشتن یک جور زنده زاییه. تبدیل جنین به کودک و بعد شاهد رشد و به بار نشستنش بودن. نوشتن برای زائو یک نیازه. نیازی که اگر براورده نشه هم فرد رو میکشه هم کلام رو.

گاهی وقتها وجود  بار سنگینی رو در درون خودمون حس میکنیم. تلاش میکنیم برای به دنیا آوردنش٬ سالم به دنیا آوردنش! زور میزنیم. زوووور... اما...

یا احساسی که داریم فقط یه حاملگی تخیلیه و یا جنین یه کیست رحم بیشتر نیست!! در هر دو حالت ما مادران بدبختی هستیم. کودکی در کار نیست!!

به استفراغ و تهوع هم میشه تشبیهش کرد! تهوع فقط توهم استفراغه. میخوای معده ات رو خالی کنی اما معده ات ذاتا خالیه!! و یا پره و هنوز اماده استفراغ نشده. باید صبر کنی تا حالت بدتر بشه. اون وقت شاید...


نمی خوام  یک مرده زا باشم یا یک متوهم. از تهوع هم بدم میاد

برای همین یه مدت دیگه هم نمینویسم

اینجا رو فعلا همین طوری تحمل کنید!!


+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر 1387ساعت 04:26 ب.ظ توسط دامون نظرات (12)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin